خرید بک لینک
یکی از مشکلاتم با اگزیستانسیالیست ها این بود که اگه کلمه ش جلوی چشمم نبود اصلا تو دهنم نمیچرخید تا این که امشب به آنتیدیسستبلیشمنترینیست ها بر خورد کردم ! یعنی نه تنها توی دهن نمیچرخه حتی توی ذهن هم نمیاد و با دیدنش گفتن اشهد قبل مرگ واجب میشه، به نظرم باید از سورئالیست ها یاد بگیرن چقدر کلمه ی دوست داشتنیه مخصوصا توش "ر" داره و منم که شمالی :)))) میشه سورئال نوشت ، سورئال گفت، سورئال خیال کرد ،سورئال فیلم ساخت اما نمیشه سورئال زندگی کرد.... برای من این بد ترین بدیه سورئاله...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:33

یک.. دو.. سه.. صدایم را میشنوی؟! مرا به یاد آوردی؟! نمیخواهم مزاحمت شوم...فقط بگو حالت خوب است؟!نمیدانم چند بار در روز تصویر من از ذهنت عبور میکند...نمیدانم چقدر رشته های خاطراتمان با هم کوریلیشن دارند.. همیشه فراموش میکردی،حتی وقتی ریمایندر ست میکردی تا یادت نرود اما باز هم این کار ها برایت حافظه نمیشد...من اکنون فراموش نمیکنم، فراموش نمیکنم برای من از تمام دلتنگی هایت گذشتی و خودت را قوی نشان دادی ، اما امروز من کم آوردم ، همه ی حرف های دلت را به آن ها گفتم ، دلم نمیخواهد بار دیگر که تو را در همان آینه ی قدیمی میبینم شرمسار شوم و ترس از بین رفتنت تمام تنم را

برچسب: دو قدم تا لبخند,دو قدم تا قاف,دو قدم تا جهنم,دو قدم تا زندگی,دو قدم تا خنده,دو قدم تا,دو قدم تا خانه سهراب,دو قدم تا خدا,دو قدم تا صبح,دو قدم تا بهار, نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 20:17

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 2:43

امروز ورودی های جدید با والدینشون اومده بودن دانشگاه، آدم پدر مادرا رو میبینه واقعا دلش میسوزه که با این همه ذوق برای بچه هاشون هر کاری میکنن ولی اغلب همین بچه ها میرن خارج و پشتشونو هم نگاه نمیکنن...یه نکته ی جالب این بود که دانشجو ها به نمیدونم دقیقا چی ! توی صحن دانشگاه اعتراض میکردن یه عده میگفتن برای قانون سنوات وزارت علومه منم گفتم پس چرا جلوی وزارت علوم نمیرن اعتراض کنن..ولی هنوز کسی جواب قانع کننده ای نداد به سوالم :/ ورودی های جدید هم با دیدن این صحنه های اعتراض فشارشون افتاد و والدینشان نیز احساس کردند تمام دلخوشی هایشان روزی در همین جا ستار

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 16:59

گاهی دلم برای آرپژی که مجبور شده کنار یه ملودی فقط به خاطر هموفونی زده بشه میسوزه ، گاهی...

برچسب: موسیقی هموفونیک,بافت هموفونیک, نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:04

- آقا سر دوراهی میرید؟! -دوراهی یوسف آباد؟!-بله-بشینتوی صندلی عقب تاکسی یه پیر مرد بود با یه دختره... کنار دختره نشستم ، عادت دارم دستگیره تاکسی رو محکم نگه دارم و خودمو به چسبونم به شیشه طوری میشه که کم ترین حجم از فضای صندلی رو اشغال میکنم...داشتم سوار تاکسی میشدم تعجب کردم که چرا پیرمرده کیفشو به جای اینکه بین خودشو و دختره قرار بده، سمت در قرار داد! وسط های راه دیدم پیره مرد هی پاهاشو باز تر و باز تر میکنه و دختره هم که ترسیده هی خودشو به سمت من شیفت میده.من گفتم:آقا اینجا پیاده میشم!راننده: اینجا که دو راهی نیست! من: اشتباه گفتم منظورم همینجا بود... برا

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:04

سال 55، صبح جمعه ، پیاده روی تا میدون ولی عصر ،سمفونی خش خش برگ های چنار ، شوق رفتن به سینما رادیو سیتی ، دیدن فیلم شام آخر به کارگردانی شهیارقنبری...اما حیف ... شام آخر کاملا سوخته دقیقا مثل کودکی من...داشتم پست های اینستاگرامم رو میدیدم که به عکس بچگیم رسیدم ، استرس گرفتم. احساس میکنم خیلی از کودکی خودم فاصله گرفتم وقتی بچه بودم، ساده بودم بین سادگی و ساده لوحی فاصله زیاده،مراقب نبودیم و نمیدونستیم که این سادگی به سادگی از دست میره و برای فرد ساده لوح زندگی توی این اجتماع سخت و نفس گیره...ای کاش میشد هنوز هم بچگی کنیم...چند روز پیش، دختر یکی از آشناها رو د

برچسب: همه چیز مثل قبلناست,همه چیز درباره مثلث برمودا,همه چيز درباره مثلث برمودا,همه چیز در مورد مثلث برمودا,همه چیز درباره مثلثات,همه چیز راجب مثلث برمودا,همه چیز درباره مثلث متساوی الساقین,همه چیز درباره ی مثلث برمودا,همه چيز در مورد مثلث برمودا,همه چيز درباره ي مثلث برمودا, نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:04

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: عیدی امین,عیدی,عیدی سال 95,عیدی ندارم,عیدی 95,عیدی رایتل,عیدی من یادت نره,عیدی سال 94, نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:04

اگه دقت کنیم توی ایران شکایت کردن معنی نداره مثلا شرکت ایکس اومده بود به اسم پنیر یه کامپیوتری وارد کرده که شورای ایکس پرایم وارداتشو ممنوع کرده بود اما شکایتی در کار نیست اینجا همه چیز کد خدا منشیه میگن تو بگذر اون میگه تو کوتاه بیا همدیگرو ببوسید یکمی هم سود کارو به اشتراک بذارید تمام...نتایج کنکور سراری هم اومد پیج دانشگاه را دیدم تبریک گفته به ورودی ها ! زیرش هم اونایی که قبول شدن خندان و شادان کامنت میذارن و در قسمت بیو خود نام دانشگاه و بعضا رشته ی خود را نوشته اند و حسرت میخورن که چرا نمیتوان سایز متن را در بیو بزرگ تر نمود !در دهات ما هم کسی جایی

برچسب: کدخدا منشی, نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:03

در شلوغی های سال 74 عباس دستم را رها میکند و من در آن جمعیت گم میشوم . خوب میدانست که تماما منِ من است اما مرا پشت سر میگذارد... نمیدانم شاید حق دارد برای حفظ آبرویش هر کاری کند...عباس عاشق نبود نمیدانست نبودن جان پناه درد دارد درد دارد...او انسان هم نبود بار ها کتاب عقاید یک دلقک راخواند و تحلیل کرد اما نفهمید نفهمید رفتن ماری درد دارد نفهمید جا نماز آب کشیدن بهشت نمی آورد این انسانیت است که بهشت میسازد فکر میکرد هر کسی شیعه نباشد به جهنم میرود !عباس که رفت دنیا خاکستری شد و دیگر هیچ وقت نتوانستم شعر بگویم...فکر میکنم شعر بیشتر عشق می آفریند و بیشتر به دنیا ر

برچسب: غزل بانو,غزل بانوی من,غزل بانو هنوزم پیش مایی,غزل بانو سلام,غزل بانو شهیار,متن ترانه غزل بانو,بانوی غزل ایران,بانوی غزل,برقصانم غزل بانو,آرایشگاه غزل بانو در شیراز, نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:03

چند وقت پیش از یه شرکت خصوصی پروژه گرفته بودیم ، انقدر کارفرماش سخت گیر بود که هر شب تا ساعت 10 نمیذاشت کسی از شرکت بیرون بره ، منم نتونستم تحمل کنم از خیرش گذشتم ، والا ، به نظرم هدف از تلاش ،ساختن زندگی راحت تره نه این که تلاش کردن ها اونقدر زیاد بشه طعم زندگیو فراموش کنیم.آخرین شبی که اونجا بودم مارو تا ساعت یازده نگه داشتن و اون وقت شب کرکره های در ورودی مترو پایین کشیده میشه گفتن میرسونیمت گفتم خیلی ممنون احتیاج به هوای آزاد دارم پیاده میرم...یکم پیاده روی کردم خسته شدم خواستم تاکسی بگیرم وایسادم کنار خیابون یه ماشین اومد راننده همه جاش خالکوبی بود

برچسب: تنهایی مردونه,عکس تنهایی مردونه, نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 18:03

صفحه بندی